به کف زنجیردرنخجیر/ کبودندگرده ها وسینه ها واشکهاجاری/ طنین ضجه ها/ هرساله در گرده ودر سینه ،/ رنجورپنجه هاخونین/ باسوز درون سینه ها/ تکمیل میگردد/ندای ناله ها با روضه میپیچد / ومرگ آرام میچرخد دو باره زنده میماند/هواداران مرگ مست شراب غم/ هزاران خفته وپوسیده اند درخاک چون یعقوب لیثهاو سیاوشهاوبابکها و مزدکها وبسیاری دگر زینگونه مردان دلیر وپاک/ فراموش گشته اند ورفته اند درخاک/ ولی اینجا نمیپرسد کسی آخرچراهرساله مینالیم/ به روی این یکی درکهنه خاکی قرنها خفته / ومرگ رازنده میداریم/ واکنون هم برآن اندوه واشک خویش میبالیم/ گذشت بس قرنها وباز،/بسیار چشم ها براشک وهم آلودمان گریان/هنوزهم عاشقان مغزها شسته ز وهم رسته ./ تشنگان غم ودرد وخفته درحرمان ،/پنجه درسینه،به پشت زنجیرونیز عریان میخوانند:/حسینم گم شده یا کشته شدای وادریغا./ به خون آغشته شد ای وادریغا.
تابستان 1355 جلال اسفندیاری.
من دبیرستانی بودم وازطرف مدرسه مجله ای ساختیم بنام نگاه جوان وصفحه ای ازآن مختض به شعرفوق بود به یاد آنروزها
ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180