بالی دوباره ام بده
گاهواره ی موج سرخم درآخرین نقطه ی زمین.
ابرچشم آفتابم بررخساره ی دریا،
چکیده برآبم باحاله ای به گستردگی جهان.
چترآبی پرازستاره ام .
به عمریک دم وبازدم،چشمی به آفتابم ازژرف استوانه ماه،
تاریکترم ازشرم ماهتاب.
سلام ناخواسته ام به شب ،
شرم آهنگ تلخی است درخوانش وخواهش مرگ.
بی دانش پرواز بالی گرفته ام با بردباری سنگین گرده ها.
زاده ی خواب بلوطم ازجنس تودرزیر خاکسترزمان.
خنجرم بساز درگلوگاه مرگ بامشق پروازم. دریغا باتوبودنم ازرسیدن به تونشانی نداشت.
پیش ازغروب سپیده ام بالی دوباره ام بده، پروازی شوم شاید سایه به سایه ی سایه ات.
واژگانت را درکرت خاکستریم بکار! ودردستانم پری ازجنس پروازت، تاپرواز تورویددردستانم ودردهانم آوازت.
جلال اسفندیاری غریبوند .زمستان سال ۶۱ وبهار۶۲
ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180