صدای سقوط هفت بند ،/ دومین نی از سه ساق شاخه ها/ هر یک ز عمر سی و یک بندش / شاخه های پار و پیراری وبسیاری/درهنگامه ی رویش./و با گریه گنجشکان/لرزید و فتاد شکوفه بادام در حلقه باد./ خواب چندین ساله از چشمان پرید./تیغ بامداد یقه ی شب را درید /بند ناف کودک چندین هزار ساله برید/از دومین گردش دور دوازده گانه/ تا یک چرخه رویش ،/هزار و سیصد و سی و شش فرضی/در هر دوره ی شکفتن برگی ./میان کوچ و کوه و سنگ و پایانش،/دهانی خواند نامم را که تا آنروز نشناختم/و رنگ و روی خود باختم/کتاب بودم/ قلم گشتم و خط و کاغذ و دفتر و مشقی نو/ و بعد از آن اعداد حساب بودم/ و دورانی ورق خوردم/ و غرق واژه ها گشتم/رسیدم تا هزار و سیصد و پنجاه و هفت کاشته/.دربیست و یکمین خواب دلبشکسته بلوط،/در آستانه سقوط/ و بس آرمان رؤیایی/با فریاد هرجایی ، /و آنگه ناگهان فریاد بی آگه -/از هزاران مخزن خاکستری شسته./و رؤیا مانده و آن چهل و سه برف اندوهناک و آشفته،/آتشی در زیر خاکستر انگار سالها خفته./وتا امروز ./بسان سنگهادربستررودخانه ها سفته /ومن ماندم/ در بی انتها راه سکوت وسخنان و راز نا گفته./وباز اردیبهشت انگار/ پرید از خواب گنجشکان و راز گنج./شصت و پنجمین تکرار چرخ رقم سیصد و شصت و پنج/در شمارش لاله /ای دریغ در رویش چهار صد و یک جوانه گندم./از خط گذشتگان/ تا نشیمنگاه سرد ناصح منبر/ در شکاف دیر شنید بی خبر خواندند, / از کتاب گول پندارها/کنج ذهن را/کنجکاوی کندکاوی کرد./که ای دل!/وای برمن/ وای بر این یاوه پندارها/بیشماران خفته اند در خاک و خواباندند./و بیداران به زیر خاک/ چندین قرن خوابیدند و خواباندند/و درخوابند هنوز/امروز ، /اسیر قفسهای دارخوابانند /بیشتر از دیروز ./و با ابزار نقشی مانده از این غول گول پندار/ و در این قرن زنجیری زنجیردار/زین خفتگان هرسال/یکی را میکنند بیدار و انگار گشته اند بیمار./ کله ها کهنه گل آلوده/ با بسی کینه/ پنجه های گرگ بر سینه/لاله های سرخ جاری در میان حلقه زنجیر./وای برما وای بر آیندگان پیر/سالها را اینچنین دیدم و میبینم./دیگه در اردیبهشتم گل نمیچینم./برگهای غنچه ام پژمرد./چهره ی شکوفه ام افسرد./
باد پیر هم گل سرخ را/ عطر وبرگش برد./دل غمدیده ی ما هم سالها مرده./غنچه ها هم پیر گردیدند وسالخورده./گرچه چرخ روزگار تکرار میگردد./اما خوب میدانم./روزگاری میرسد که کودک فردا،/جای آموختن با پا رفتنش،/
پرواز آموزد /و دل دوباره میسوزد/ و رؤیای محبت میشود تکرار./نه همچون پار یا پیرار./و عشق هم میشود تکرار.
جلال اسفندیاری غریبوند.
ششم اردیبهشت چهارصد و یک.
ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 135